
هیچ وقت دلم نمی خواست وقتی دلگیرم بشینم سر وبلاگ نویسی، اما آخر سر می بینی فقط اون موقع هاست که دلت می خواد بنویسی. نمی دونم این فقط حس منه یا بقیه هم اینجورین. ولی وقتی به وبلاگهای فارسی سر می زنم می بینم انگار فقط من نیستم که می خوام از دلتنگیهام بنویسم.
از همه اینها گذشته امروز شدید دلم گرفته بود و هی دم به دم یه بغضی می اومد تو گلوم که به زور قورتش می دادم. انگار که دور و برم با همه ی شلوغی ها یه خلاٌ بزرگ بود که داشت منو قورت می داد و ... هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر